گزنفون ( مترجم : رضا مشايخى )

12

كورشنامه ( فارسى )

فصل سوم دوران كودكى كورش كورش لااقل تا سن دوازده سالگى به اين روش تعليم و تربيت يافت و به نحو محسوسى در بين اقران خود ممتاز و برگزيده شد زيرا آنچه مىبايستى فراگيرد ، به سهولت و سرعت فراگرفت . علاوه‌براين ، در انواع تمرين‌ها بىنهايت چست و چالاك و صاحب شهامتى كم‌نظير بود . در اين اوان ، آستياژ رسولانى فرستاد تا دختر و طفلش را به حضورش برند ، چه شنيده بود كه نوه‌اش طفلى به غايت زيبا و نيك‌سرشت است . پس ماندان با طفل خود كوروش به حضور پدر رسيد . كورش به اقتضاى فطرت نيكش ، شاه ماد را مانند كسى كه مدت‌ها با او خو گرفته و بار آمده و محبت‌ها از او ديده باشد در آغوش كشيد و بوسيد و چون او را بنابر رسم مادىها ، با موهاى عاريه و چشمانى رنگ كرده و صورتى بزك كرده و غرق در جواهر ديد ، خيره‌خيره به او نگريست و بانگ برآورد : « مادر ، پدربزرگ من چه‌قدر زيبا است ! » در واقع مادىها عادت داشتند كه لباس ارغوانى بپوشند ، رداى بلندى بر تن بپوشند و گردن‌بندهاى متعدد بر گردن و دست‌بندهاى مزين به‌دست بياويزند . در صورتى كه پارسىها ، حتى امروز ، هنگامى كه در خارج از كشور خويش نباشند ، داراى جامه‌هايى به غايت ساده هستند و در رسوم و آداب صحبت خيلى ساده و عارى از اين قبيل تجملات‌اند . مادرش سؤال كرد پدرش زيباتر است يا پدربزرگش ؟ كورش جواب داد : « مادر ، پدرم بين پارسىها از همه زيباتر است ، اما از بين اهالى ماد كه در بين راه و در خانه ديده‌ام پدربزرگم آراسته‌تر و قشنگ‌تر است . » آستياژ طفل را در آغوش گرفت و لباس فاخرى بر تنش كرد و با انواع دست‌بندها و گردن‌بندها آرايشش داد . چون با اسب به محلى عزيمت مىكرد او را بر روى اسب ديگرى با لجام طلا بمانند مركب خود مىبرد و به